عبدالله مستوفى
622
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
يار آمريكا حمله نبردهاند . كنسول يار آمريكا را ، با سمتى كه دارد ، با يك چنين محلى كه پر از عوام طبقهء سوم است ، چه كار ؟ قواعد حقوق بين المللى هم ميگويد اگر اشخاص رسمى به جاهاى نامناسبى رفته ، و توهينى به آنها بشود ، حق شكايت ندارند . زيرا نبايد بچنين جاها رفته باشند . چنان كه از ايرانيها هم ، كسى كه سرش بكلاهى بيرزد ، هيچوقت باينطور جاها ، كه پر از عوام است ، قدم نميگذارد ، بلكه حملهء اين مردم به كسى بوده است كه بموجب اظهار و القاء اشخاصيكه من آنها را مزدوران محرك اين غوغا بشمار ميآورم ميخواسته است ، سقاخانه را مسموم كند . ولى از اينجاى قضيه ببعد ، مطلب بسيار درهم است . زيرا آنهائيكه عبا جلو دوربين مىگرفتهاند ، مسلما آنهائى نبودهاند ، كه دنبال درشكهء اين آقايان افتاده و آنها را بباد كتك گرفتهاند . اگر جمعيت سقاخانه ميخواستند ، به اين دو نفر كه با اين سماجت قصد عكس بردارى داشتهاند ، عذابى بدهند و آزارى برسانند ، براى آنها چه مشكلى داشت كه همان كنار سقاخانه آنها را كتككارى كنند ؟ و چه لزومى داشت كه آنها را بگذارند در درشكه بنشينند ، كه آنوقت بدنبال درشكهء آنها بدوند ؟ و در هرصورت ، مجروح كردن درشكهچى و افكندن او از جلو درشكه چه معنى داشته است ؟ و آنگاه دويدن از سر چهارراه آقا شيخ هادى تا ميدان توپخانه را كه محل قرارگاه و مريضخانه نظميه بوده است ، بچه مىشود حمل كرد ؟ آيا ميتوان تصور نمود كه اين چند نفر بىخيال و بدون نقشهء قبلى يكى دو كيلومتر بدنبال درشكه بدوند و بوسيلهء اين اقدام شورانگيز ، مردم خالى الذهن كوچه را بهيجان بياورند ؟ ما سلامت نفس همشهريهاى خود بخصوص بردبارى آنها را ميشناسيم ، فقط براى اينكه دو نفر خارجى ميخواستهاند عكسى از سقاخانهء آنها بردارند ، هيچوقت از اين قبيل اقدامات نكرده ، و نميكنند . طبقهء سوم ما هم اينقدر فاناتيك نيستند ، كه معتقد بسقاخانه ، و براى زيارت اين محل آمده باشند . بلكه اكثريت قريب باتفاق آنها مثل سركار ماژور و رفيقش براى وقتگذرانى و تماشا به اين محل رفته بوده ، و شايد اكثر آنها در دل به اين بازى هم مىخنديدهاند . از همهء اينها عجيبتر ، وقتى ماژور ايمبرى و رفيقش ، كتك خورده و جراحت برداشته خود را بنظميه رساندهاند ، جمعيت بداخلهء نظميه هجوم برده ، كتككارى را به قصد كشت ، آن هم نسبت بماژور تنها ، تجديد كرده ، و سردستهء جماعت كتكزنندهها هم همان دو سه نفر بودهاند ، كه از سقاخانه آنها را تعقيب كرده بودند ، كه اين قسمت با هيچ قاعدهاى جور نميآيد . آيا در نظميه ، آنقدر آژان حاضر نبوده است ، كه جلو جمعيت ، بخصوص اين سه نفر را ولو ببستن در و پنجرهء آنجا بگيرد ؟ آيا مشكلى داشته است كه پناهندگان را در گوشهاى پنهان كنند ، و از كتككارى اين سه نفر جلوگيرى نمايند ؟ اينها معماهائى است كه در همان روزها هم لاينحل بود ، تا چه رسد بامروز كه بيست و دو سال از واقعه گذشته ، و اكثر عاملين اين قضيه مردهاند ، و ماژور هم كه ميتوانسته